خدایا ! گویی در خود گم شده ام خدایا ! نمی دانم با لحظه ها ، تنهایی خود سرکنم ؛ یا آنکه لحظه ها را شریک درد تنهائی خود گردانم ! قلبم را گوئی چیزی می فشارد و ضربان آنرا با تمام درد و احساسم ، می شنوم . در خود گوئی گم شده ام . دلم می خواهد به چیزی فکر نکنم و یا از هر آنچه که متعلق فکر است فرار کنم . هر چیز که در فضای اطراف ذهن خود ، در پرواز می بینم ، فقط خسته ام کرده است . می خواهم که از ذهن هم بگریزم و حتی با دل خود هم سر جنگ دارم . نمی دانم ! آیا می شود ، روزی بیاید ، که از همه چیز و همه کس ببریده باشم ؟! دیگر نه کسی و نه حتی احساس هایم ، مرا در خود فرو نبرده و شاهد ریزش در درون خود نباشم ؟! خدایا ! به امید ، می مانم ، باشد که روزی به لطفت مرا درهم شکنی و از هر چه غیر است و تو می دانی ، خالی ! فقط می دانم که دوستت دارم ، پس بیا و شهامتم ده تا با هر چه تو را از من می گیرد بستیزم ، که همین است منتهای آرزو ، و ابتدای را ه رهائی بسوی تو .
.
ما انسانیم ! ما می توانیم از یک یخ سردتر و از آتش سوزنده تر باشیم
.
ما ! می توانیم از یک موجود پست کثیف ...... کثیف تر و از فرشته ها بالاتر رویم
.
ما ! می توانیم از فرشتگان پیشی گیریم ...... در محضر خدا عزیزترینیم.....

.
ما آدمیم ! می جنگیم ! خون می ریزیم ! طبیعت را بیچاره می کنیم...... می سوزانیم!
.
ما ! انتخاب می کنیم و بعد بر انتخاب خود لعنت می فرستیم .
.
ما ! می توانیم آنقدر خودخواه باشیم که برای منافعمان دست به کارهایی بزنیم که یک
.
زالوی خونخوار هم برای تامین غذایش نمی کند....
.
ما ! اما......اما می توانیم انسان باشیم.!! این توانایی بی شک در ما هست تا آدم باشیم
.
چرا در مقابل طبیعت کم میاوریم ؟ چرا دنیایمان را بدون نگاهی به زندگی دیگرمان خراب
.
می کنیم ؟ چرا نتوانسته ایم از امانت هایی که به ما سپرده شده درست مثل یک آدم مراقبت
.
کنیم؟چرا قلب ما خانه ی او نمی شود ؟ اینجا خانه ی اوست.......... ما چرا با دستان خودمان
.
ویرانش می کنیم ؟دلم می گیرد وقتی می بینم چقدر راحت می توانم سر سجاده ام غرق در
.
عشق شوم ...... اما خودم با دستان خودم خانه ات را می کنم گذرگاه رفت و آمد این و آن !
.
از خودم بدم می آید وقتی می بینم پله ها را از زمین تا به آسمان اما راهم نمی دهند تا از آنها
.
بالا بروم............من می توانم همانی باشم که می خواهی......... که می خواستی
.
می خواهم از امروز یک انسان واقعی باشم ..... دیر نیست !! خدایا ! خودت گفتی هر وقت
.
قدمی به سویت بردارم تو بیشتر به من متمایل می شوی ! اصلا" عاشقی از تو شروع شد
.
خدایا ! می دانی که دلم مدتهاست حسرت این را دارد تو صاحب خانه اش باشی !
.
این بار از پله ها بالا خواهم رفت ......... این بار فرش قرمز را زیر پا خواهم گذاشت !
پ.ن:دوستای عزیزم با نهایت شرمندگی این روزا خیلی سرم شلوغه ببخشید اگه نتونستم جواب بعضی از دوستانم رو بدم.دوستتون دارم ![]()
پ.ن: دوستاي خوبم ببخشيد كه نگرانتون كردم ولي هر موقع كه برگشتم خبرتون ميكنم دوسستتون دارم
دوستتون دارم![]()

با اين تفاسير، زنگ مدرسه اول مهر ماه به گوش كودكان خارج از چرخه تحصيل نرسيدو كودكان زيادي در اين ساعات طلايي براي سير كردن شكم خود و خانواده، در خيابانها و كارگاهها كار كردند و حسرت خوردند و..

پدر و مادرهايي كه براي ثبتنام فرزندان خود در بهترين مدارس ساعتها تحقيق و برنامهريزي كردند و حتي زير ميزي و شهريههاي كلاني به مدارس پرداخت كردند؛ مسئولاني كه پاي هر تريبون تهراني آمار و ارقامهاي ضد و نقيض در مورد مسايل كودكان ارايه دادند و حتي آمار دريافتي در مورد مسايل كودكان را تائيد كردند؛ بدانند كه روز اول در صورتي جشن شكوفهها و روز آغاز سال تحصيلي نامگذاري ميشود كه تمام كودكان ايران زمين از حق آموزشي يكسان برخوردار باشند؛

زيبنده عدالتگستران نيست كه كودكي با لباس فرم تميز و شسته و رفته راهي مدرسه شود و كودك ديگري براي فروش دستمال كاغذي به او التماس كند.. عدالت ميتواند به طور مساوي تقسيم شود.![]()

پ.ن:آقا مسعود(مرد ابری) خیلی ازت ممنونم.از این که منو لایق شعرت دونستی...![]()
یاران آ شنا
تمام هستی ودل خوشی من ازاین زمونه همین خاک پاک نازنین ا یر و نه
چه میپرسی که این چهار فصل سال ما پاییز و زمستان و بهار و تابستو نه
گذشت کنون فصل گرمای تابستون برما و گرمای سوزان هم رفت از این خونه
رسید از راه فصل زرد برگ ریزان پا ییز و برگ سبر دگر غم انگیز و سرگردونه
چو موج خاموش نفس درسینه جامونده که یه روزآفتاب ومهتابه یه روزبادو بارونه
و بعد از آن که دایم برف و باران و طو فانه هوا تاریک و سرده بدان فصل زمستونه
دو عاشق از جنس بارو ن او مدن اینجا مثل شبگردتنها که در این شبها پریشونه
بگوبه دختر خورشید که همراه باخورشید بتاب برما که دیگه هوا سردوابری نمیمونه
پیام آمدکه نسیم بهاری زه گرد راه رسید ببین شاپرک رقص کنان شده عزیزو دوردونه
نگار شیوا کلام ماکه نزدهمه شمامحبوبه گفت که با آناهیتا بودن ره و رسم دلیرونه
دل مرد ا بر ی برا ی هو ا ی لطیف بها ر می طپدبه مثل بلبلی که شادو غزل خونه

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از شاپرک ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود![]()

و بدان كسي كه گنجينه هاي آسمان و زمين در دست اوست تو را در
دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده و تو را فرموده از
او خواهي تا به تو دهد0 واز او طلبي تا تو را بيامرزد0
و ميان تو وخود كسي را نگمارده تا تو را از وي بازدارد و از كسي
ناگزيرت نكرده كه نزد او برايت ميانجي گري آرد .واگر گناه كردي از
توبه ات منع ننموده و در كيفرت شتاب ننموده و چون بدو بازگردي
سرزنشت نكند و آنجا كه رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد .و در
پذيرفتن توبه به تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نكشيده واز
بخشايش نوميدت نگردانيده. بلكه بازگشتت را از گناه نيك شمرده و هر
گناهت را يكي گرفته و هر كار نيكويت را ده به حساب آورده و در
بازگشت را برايت باز گزارده و چون بخوانيش آوايت را شنود و چون
راز خود را با او در ميان نهي آن را داند . پس حاجت خود بدو نمايي و
از اندوه خويش بدو شكايت كني و خواهي تا غم تو را بگشايد و در
كارها ياري ات نمايد و از گنجينه هاي رحمت او آن را خواهي كه كه
بخشيدنش از جز او نيايد :
از افزودن مدت زندگاني و تندرستي ها.![]()
و در روزي فراواني ها 0![]()
اميدوارم همه بتونن به خدا برسند
پ. ن: دوستاي گلم ميخوام شما رو با وبلاگ داداش داريوش
به اسم سرود زندگي آشنا كنم. www.dariushferdowsi.tk
از دست ندین ااااااااااااااااا![]()
زندگي آرام است مثل ارامش يك خواب بلند
زندگي شيرين است مثل شيريني يك روزقشنگ
زندگي رويايي است مثل روياي يكي كودك ناز
زندگي زيبا است مثل زيبايي يك غنچه ي باز
زندگي تك تك اين ساعت هاست...زندگي چرخش اين عقربه هاست
زندگي راز دل مادر من ..زندگي گرمي دست پدر است..زندگي مثل زمان در گذر است..![]()
روزي پسر بچه اي در خيابان سكه اي 10 توماني پيدا كرد. او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد كه بقيه ي روزها هم با چشم هاي باز، سرش را به سمت پايين بگيرد. او در مدت زندگيش ، 296 سكه ي 10 توماني ، 16 سكه ي 25 توماني، 2 اسكناس 500 توماني و يك اسكناس مچاله شده ي هزارتوماني پيدا كرد. يعني در مجموع پنج هزار و سيصد و شصت تومان ...؛ و در برابر به دست آوردن اين مبلغ ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد، درخشش 157 رنگين كمان و منظره ي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان، در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در مي آمدند،نديد .
پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .
آيا شده راحتي كاري و عادت به آن كار ، موجب شود چشم خود را بر استعدادها ، توانمنديها و نبوغ خود ببنديد و يك عمر به خيال اينكه به دنبال راحتي هستيد، ارزشهاي بالاتري را از دست بدهيد .
ناگهان وقت رفتن سر ميرسد و ما چرتكه مي اندازيم ، مي بينيم جمع همه عمرمان چند كيلو طلا شده است. همان چيزي كه مي انديشيديم براي ما آسايش و احترام و ارزش مي آورد .
ارزش هر كس برابر با آرزوهايش هست .
ارزش هر كس مساوي آن چيزي هست كه برايش تلاش مي كند .
ارزش هر كس به اندازه آن چيزي هست كه از دست دادنش غمگينش مي كند و به دست آوردنش شادش مي كند .
راستي بهاي شما چيست؟ !
شما چند سال را از دست داده ايد؟! چند ماه ؟ چند ساعت ؟ چند دقيقه؟ چند ثانيه؟! يك حسابي بكنيد ببيند در برابر آن چه چيزي به دست آورده ايد؟
خدايا ![]()
من از اين دنيا تنها يكبـار گذر خواهم كرد
پس بگذار هر كار خوبي كه مي توانم انجام دهم ![]()
يا هر محبتي كه مي توانم به هر انساني نشان دهم ![]()
خدايا كمك كن تا از هم اكنون شروع كنم ![]()
و اجازه نده كه از آن غفلت و دوري كنم ![]()
چون من ديگر از اين راه گذر نخواهم كرد. ![]()
به تو از مرغک پابسته سلام
به تو ای نـور سلام
به تو از خسته ی این دور سلام
به تو از عاشق مهجور سلام
به تو ای تکیه گه دور سلام
به تو ای بوی خوش گل سلام
به تو ای مستی هر مُل سلام
به تو ای مـاه سلام
به تو ای نور شبانگاه سلام
به تو ای یـار سلام
به تو ای یـار, هزار بار سلام

دوستای گلم یه مدتی نبودم ببخشید از خجالتتون در میام![]()
به نام خدا
سلام بر شما دانشجویان محترم. امروز از صبح خوشحالم،
خوشحالم که در جمع شما عزیزان حضور دارم. شما کسانی که
آیندهسازان این کشور هستید. به شما تبریک میگویم چون در
بهترین زمان ممکن فارغالتحصیل شدهاید. [تشویق حضار]
شما بهتر از من میدانید که برای ساختن یک خانه، اول باید خانه را
از صاحبان قبلیاش خالی کرد. بعد کلی کارگر قوی استخدام کرد تا
در و پنجرهها را از جا درآورند و بعد شروع کرد به خراب کردن خانه.
باید دیوارها و سقفها را با کلنگ پایین بیاوریم. ستونها و تیرآهنها
را از جا دربیاوریم تا مرحله تخریب تمام شود. البته هماهنگی برای
تخریب و تهیه نقشه و مجوزهای مربوط به ساخت را باید قبل از
تخریب انجام داده باشیم. البته گاهی هم در حین کار میشود
مجوزهای مربوطه را اخذ کرد. بعد میرسیم به مرحله گودبرداری.
هرچه ساختمانی که میخواهیم بسازیم، بلندتر باشد، باید بیشتر
گودبرداری کنیم. خوشبختانه شما دقیقاً در آغاز گودبرداری دارید
فارغالتحصیل میشوید. لذا هیچکدام بیکار نخواهید بود. از همین
فردا همهتان سر کارید. شاد باشید و خوش و خرم. به امید ساخت
ساختمانی رفیع. حالا همه یه جیغ و دست محکم و مرتب.
سخنرانی دوم
با نام و یاد خدا
شما بهتر از همه میدانید و من بهتر از شما میدانم که شرایط
امروز بسیار «کنونیتر» از شرایط روزهای دیگر است. امروز دیگر
مثل دیروز نیست. چون «فردا» برای دیروز، پریروز به حساب
میآمد، اما برای امروز، فردا به حساب میآید. این یعنی فردا
میتوانیم به فردای امروزمان بگوییم «امروز» و این مهمترین چیزی
است که شرایط امروز را از همیشه «کنونیتر» میکند. همه هم
میدانند که وظیفه در شرایط کنونی چیست. همواره در شرایط
کنونی باید به افق پیشرو نگریست. افق پیشرو روشن است چون
روز است. شبها افق پیشرو تاریک است چون شب است.
خوشبختانه الان روز است، پس به افق پیشرو بنگرید.
اینطوری مشکلات هم حل میشود، چون کسی به کسی کاری
ندارد. اصلاً کسی به کسی نگاه هم نمیکند. همه جلو را نگاه
میکنند. لذا مشکل اخلاقی هم پدید نمیآید. مشکلات دیگر هم
پدید نمیآید. خیال همه هم راحت است. پس همگی به افق پیشرو
بنگرید.
سخنرانی سوم
با سلام به خداوند
مسخرهبازی که نیست. این آمده عبور کند آن یکی نیامده عبور کند.
اصلاً این به آن چهکار دارد؟ اینها به آنها چهکار دارند؟ ما به آنها
چهکار داریم؟ یکی آمده به آن یکی گفته چرا آن دیگری از این یکی
اشکال گرفته؟ آنها خیال میکنند، اینها به ما کاری ندارند یا ما به
اینها اعتنا میکنیم. اصلاً که مثلاً آنها چه خاکی توی سر اینها دارند
میریزند مثلاً یعنی که چی؟ هان؟ بنابراین با توجه به همه ادله
محکمی که گفتم، بیخود ننشینید. شفافتر از این باید افشا کرد؟!
بلند شوید و از همین حالا هرکسی برای رسیدن به یک چیزی فعلاً
بغلدستی خودش را کتک بزند تا بعد ببینیم چه میشود.

بت من امید ما فقط تو هستی
پ.ن:دوستای گلم این متن از نوشته های استاد شکیبا که در زمینه نوشته های طنز و فلسفه و...دست به قلم خوبی دارن بود که حیف دیدم اینجا نیارم.
من خستهام، تو خستهای آیا شبیه من ؟
یک دل شکستهی تنها شبیه من

حتی خودم شنیدهام از این کلاغها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که میشود
اینگونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من

ای همقفس بخوان که زِ سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من
از لحن شعرهای تو معلوم میشود
مانند مردم است دلت یا شبیه من
من زندهام به شایعهها اعتنا نکن
در شهر کشتهاند کسی را شبیه من!!![]()


